کاترینا زنی هیجده ساله بود هنگامی به فروید مراجعه کرد که در حال گذراندن تعطیلات در کوهستان بود.
او از اضطراب، تنگی نفس و توهم رنج میبرد، این علائم دو سال پیش شروع شده بودند. وقتی فروید گفت که احتمالا دو سال پیش اتفاق آزار دهندهای را تجربه کرده است. او پاسخ داد :«خدای من ،بله وقتی که مچ عمویم را با دختر عمویم فرانچسکا را گرفتم».
الیزابت در پی مشاهدهی عمو و دخترعمویش در حین هم آغوشی،معلوم شد که نفسش بند آمده و دچار حالت تهوع شده بود . وقتی فروید او را تشویق کرد تا بیشتر صحبت کند، گفت که وقتی چهارده ساله بوده، عمویش به او پیشنهاد جنسی داده است. اما از سر بیتجربگی و خامی آن زمان این کارها را تجاوز جنسی به حساب نیاورده بود.
فروید نتیجه گرفت که وقتی کاترینا عموی خود و فرانچسکا را در حین رابطه جنسی با هم دیده است، فکر کرده: اکنون با او کاری را انجام میدهد که که آن شب و اوقات دیگر میخواست با من انجام دهد.
کاترینا با این بازسازی موافقت کرد. پس آسیب عطف به ماسبق بوده و بعدتر با وقوف بر معنای رفتار عمو در ذهن مجسم شده است. همچنین مشخص شد که کاترینا، ماجرای عمویش و فرانچسکا را به اطلاع عمه اش رسانده و اینامر موجب «صحنههای ناخوشایندی بین عمو و عمهاش شده است. عمویش ازدست کاترینا عصبانی شده و مشخص شد که چھرہ ترسناکی که توهم کاترینا در توهمات خود می دید، چهرهی عمویش بوده است.
فروید در حاشیه ای که تاریخ آن به سال ۱۹۲۴ برمیگردد، این جسارت را به خود میدهد تا «پرده جزم و احتیاط را کنار زده» و افشا کند که عموی کاترینا در واقع پدرش بوده است!
فروید و حافظه کاذب
ترجمه محسن محمودی




