انگیزش (motivation) یکی از موارد مهمی است که عیار یک رابطه عاطفی را مشخص میکند. ارتباطی که در آن انگیزه نباشد حتماً یک ارتباط مرده است و دو نفر یا یکی از دو نفر در حال زندگی کردن شکست عاطفی اند.
داشتن هر انگیزشی هم به معنای تایید سلامت و دوام رابطه نیست و در یک تقسیم بندی ساده انگیزش اگر درونی باشد، ارتباط خوب و اگر بیرونی باشد، آن رابطه محکوم به شکست است.
از روی حالاتی خاص میتوان فهمید که آیا در ارتباط انگیزه درونی وجود دارد یا نه. کسانیکه برای بودن و ادامه یک ارتباط انگیزش درونی داشته باشند، همواره عشق و احساس شایستگی و خودمختاری(آزادی) را احساس میکنند. برعکس اگر انگیزش بیرونی باشد، یعنی بخاطر چیزی رابطه برقرار شده باشد، فرد حتی در خصوصیترین لحظات همواره احساس میکند که باید در یک ساختار معین رفتار کند و این «در هر حالتی چارچوب داشتن» یا به تعبیر روانشناسی ساختارگرا بودن، سه احساسی که به آنها اشاره شد را خواهد کشت.
افرادی که انگیزش بیرونی داشته باشند، همیشه باید بترسند تا کاری را انجام دهند. این ویژگی اصلی آنهاست. فردی را در نظر بگیرید که بخاطر ترس از دست دادن، یعنی بدون آنکه خودش هم بخواهد، ظاهرش را تغییر میدهد. یا کسی که به همین دلیل همه مخارج یک رابطه را بعهده میگیرد. اینها سادهترین مثالهای ممکن بودند، دیگر خودتان به موارد مهمتر مثل رابطه جنسی و داشتن بچه و غیره فکر کنید تا ببینید رفتارهایی که پشت آنها ترس است، چگونه هستند و چگونه به مرور یک ارتباط را از ریشه میخورند، رابطه را از حالت برابر خارج میکنند و در نهایت عشق را میکشند. اگر بپذیریم عشق با سلطهپذیری و استثمارپذیری فرق میکند…
محمد پویا




