loading

 

ذهن انسان سرشار از « تخیل و تفنن» است درحالیکه تن انسان محصور در ناتوانیهاست. ذهن به گذشته و آینده سفر می کند در حالیکه تن، محصور در لحظه اکنون است. ذهن به آسمان میپرد و در اعماق اقیانوسها کاوش می کند در حالیکه تن، نه پری برای پرواز دارد نه آبششی برای تنفس در زیر آب.
ذهن به جاودانگی و بی مرگی می اندیشد و تن اسیر استهالک و پیری و مرگ است. گرچه همین جولان بی وقفٔه ذهن پدیدآورنده فناوری برای بشر شد و با اختراع هواپیما و زیردریایی محدودیتهای تن انسانی را فرو کاست و آرزوهای گونٔه بلندپرواز «هوموساپینس ساپینس» را برآورده ساخت اما هرکدام از ما دارای انبانی بی پایان و زایا از تخیالت و آرزوها هستیم که یا شخصی و منحصربه فرد هستند یا هنوز دانش و فناوری توان برآورده ساختن آنها را ندارند.
اینجاست که انسان به سنگینی انبان آرزوهای برآورده نشده و برآورده نشدنی اش کوله باری از حرمان و حسرت و آه به دوش میکشد. همانطور که دانش و فناوری در خدمت برآوردن آرزوهای گونه انسانی پیش میروند، هنر میتواند عصای معجزه گری باشد که آرزوهای فردی انسان را محقق می سازد.
کسی که مهارت نقاشی را آموخته است با دراختیار داشتن مداد و کاغذی آرزوهایش را مجسم میسازد و به اشتراک میگذارد. کسی که مهارت قصه گویی را می آموزد روایتی از جهان، انسان و زندگی می آفریند که بازتولید می شود و بخشی از جریان زندگی می شود. کسی که مهارت نواختن سازی را به دست می آورد حرفهای نگفته و نگفتنی را تبدیل به زمزمه ای همگانی میکند.
اینجاست که جایگاه هنر از تزئین کاخها و گرم کردن بزمهای سلاطین فراتر میرود و بخشی از مهمترین نیازهای بشری میشود:

پل زدن میان ذهنی که تا بی نهایت میرود و تنی که بی بال و پر است.

دکتر محمدرضا سرگلزایی – روانپزشک

آموزش هامطالب مفید

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!