🔻درمانگری که با بیمار مرزی کار میکند اغلب از همان جلسه نخست از جوی کلافه کننده، مشکل ساز، سردرگم کننده و ناکام کننده آگاه میشود. این تجربه کاملآ میتواند ناراحت کننده باشد به خصوص از آن جهت که بیمار اغلب حس فوریت را منتقل میکند؛ سردرگمی میتواند منجر به احساس ناتوانی درمانگر شود. بیمار هرچند ظاهراً به قصد دریافت کمک تخصصی آمده است ممکن است به سختی صحبت کند، طوری رفتار کند که انگار درمانگر یک انگیزه وخیم دارد، درمانگر را سرزنش کند؛ یا طوفانی از عواطف را نشان دهد.
🔻چنین جوی نشانه شاخص کار اولیه با بیماران مرزی است. وظیفه نخست درمانگر دسته بندی و سروسامان دادن به حالات عاطفی خود است. درمانگر به جای اینکه در برابر سردرگمی مقاومت کند یا آن را انکار کند یا بکوشد با رسیدن به یک درک زودرس این سردرگمی را رفع کند باید آزادانه این سردرگمی را تجربه کند.درمانگر باید به کیفیت اختصاصی احساسات برانگیخته شده در خود ( انتقال متقابل) توجه کند زیرا ممکن است نشانه ی مهمی برای وجود حالت احساسی مشابه یا حالت احساسی مکمل فعال شده در آن لحظه در درون بیمار باشد.
🔻برای مثال احساس غضبی عقیم که به وسیله بیماری که همکاری نمیکند و به شدت متوقع است در درمانگر برانگیخته شده ممکن است در واقع بازنمود تجربه غالب بیمار باشد که احساس میکند به وسیله درمانگری که به طرز خطرناکی همهتوان است گیر افتاده است. از سوی دیگر احساس غضب عقیم درمانگر ممکن مکمل احساس کنترل سادیستیک قدرتمندی در وجود بیمار باشد.
🔻درمانگر تلاش نمیکند موضوع را به صورت زودرس خاتمه دهد و به این ترتیب توانایی تحمل احساسات متضاد و شدید را نشان میدهد. بیمار که این کیفیت را در درمانگر مشاهده میکند اغلب اطمینان خاطر پیدا میکند زیرا اگر درمانگر میتواند سردرگمی را تحمل کند احتمالا قادر است طیف کامل عواطف موجود در دنیای درونی بیمار را پذیرا باشد.پذیرش سردرگمی از سوی درمانگر شکل اولیه همدلی محسوب میشود.
رواندرمانی معطوف به انتقال برای اختلال شخصیت مرزی
ترجمه فرزین رضاعی




