loading

افلاطون به‌احتمال‌زیاد اولین فیلسوفی بوده که برای حل مسائل مختلف و به‌ویژه مداخله در ارتقا سطح هوشیاری، به آرکتایپ‌ها مراجعه کرده است. وی از آرکتایپ‌های متفاوت تحت عنوان “فرم” یاد می‌کند. برای افلاطون دو واقعیت وجود داشته: یکی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم و دیگری یک قلمرو غیر فیزیکی که متشکل از فرم‌ها خواهد بود. فرم‌های مذکور، قالب‌های ایدئال و یا طرح‌های پیش‌ساخته‌ای هستند که خود شامل ویژگی‌های ریزتری همچون نرمی، سختی، سیاهی، سبزی و غیره می‌شوند. درواقع فرم عبارت دیگری است که به‌جای آرکتایپ مورداستفاده قرار می‌گیرد.

آنچه در ناهشیاری جمعی نهفته است «کهن‌الگو» نامیده می‌شود و کهن‌الگو‌ها با عقده‌ها پیوند بسیار نزدیک دارند. گروهی از عقده‌ها محتویاتی دارند که از تجربه‌های زندگی فردی فراهم نیامده و میان آن‌ها و کهن‌الگو‌ها روابط نزدیک برقرار است و مکمل یکدیگرند و باهم روابط متقابل دارند. کهن‌الگو‌ها مصالح و مواد ساختمان روان آدمی‌اند، ازاین‌رو، مطالعه کهن‌الگو‌ها در حکم بررسی آن انسان ابتدایی است که در هر فرد زیست می‌کند. یونگ همه مضامین افسانه‌ای و جهان‌بینی اقوام ابتدایی و مفاهیم مذهبی ملل مختلف و حتی عناصر رؤیاهای مردم کنونی را، که روشنگر نمونه‌های عام سلوک آدمی ست، «پندارهای آغازین» می‌نامد. درواقع، مفهوم « کهن‌الگو‌» از ملاحظه مکرر این امر پدید آمد که اساطیر و قصه‌ها مضامین مشخصی دارند که همیشه و همه‌جا تکرار می‌شوند. همین مضامین را در خیال‌پردازی‌ها و رؤیاهای مردم امروز نیز باز می‌یابیم. کهن‌الگو‌ها منشأ همه این مضامین و رواج عالم‌گیر این مضامین را تنها بر اساس فرض از جایی به‌جایی رفتن آن مضامین تبیین نمی‌توان کرد، زیرا در بسیاری از این تواردها میان دو فرهنگ مناسباتی وجود نداشته است؛ بنابراین، باید پذیرفت که این‌گونه مضامین به نحوی مستقل و بی‌ارتباط با یکدیگر ظاهرشده‌اند و سرچشمه آن‌ها را باید در اشتراک بنیاد روان، میان تمامی آدمیان جست.
کهن‌الگو‌ها‌یی که بالقوه درروان آدمی موجودند و بخشی از ساختمان روان آدمی را تشکیل می‌دهند، به سبب انگیزه‌های درونی یا برونی در خودآگاهی پدیدار می‌شوند یا به گفته یونگ، خود را به خودآگاهی می‌شناسانند. به‌طورکلی، کهن‌الگو‌ها عبارت‌اند از همه مظاهر و تجلیات نمونه‌وار و عام روان آدمی. ناخودآگاهی جمعی که از مجموع کهن‌الگو‌ها فراهم آمده، ته۔ نشین همه تجارب زندگانی بشر از آغاز تاکنون است. این ته‌نشین چون نیرویی نامرئی و توانا زندگانی فرد را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. کهن‌الگو‌ها می‌توانند خودبه‌خود در هر زمان و مکانی، بی‌هیچ تأثیر و نفوذ خارجی، ظهور کنند و این می‌رساند که امکاناتی ناخودآگاه و فعال درروان هر آدمی نهفته است و این امکانات به روان آدمی شکل و سازمان می‌بخشد و اندیشه‌ها و عواطف و سلوک وی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پس کهن‌الگو‌ها عناصر مستقل روان ناخودآگاه‌اند، همچنین بنیان‌های ناپیدای ضمیر خودآگاه‌اند و درواقع، همان امکاناتی هستند که آدمی آن را همراه ساختمان مغزی خویش به ارث می‌برد. کهن‌الگو‌ها از بنیان‌های ساختمان دماغی آدمی است.

تا هنگامی‌که کهن‌الگو‌ در ناخودآگاهی جمعی نهفته است، نظام آن روشن نیست، اما این نیرو از رهگذر «فرافکنی» (projection) می‌تواند در قالب صور شخص جلوه‌گر شود فرافکنی اسناد ناخودآگاهانه محتوای ذهن به عالم برون است، چون آنچه جزء ناهشیاری انسان است بر اشیاء خارجی پرتوافکن می‌شود و این کار چنان آسان و روان انجام می‌شود که گویی محتویات ضمیر همواره متعلق به جهان بیرون بوده‌اند. کهن‌الگو‌ از بعضی جهات به مثل افلاطونی همانند است، چون کهن‌الگو‌، مانند مثل افلاطونی، مقدم بر هر تجربه آگاهانه است. ازاین‌رو، میان کهن‌الگویی‌ که مشهود و مدرک نیست و کهن‌الگو‌یی که در جامه نماد جلوه‌گر شده فرق باید نهاد، زیرا صورت نوعی فی‌نفسه عنصر روانی است که در بخش تاریک ضمیر نهفته است. بدین سبب، خود کهن‌الگو‌ ناپیدا و دست‌نیافتنی است اما نمادهای معرف کهن‌الگو‌ آن را به ما می‌شناسانند.

 

برگرفته از سایت روان تحلیل

نوشته جلال‌الدین ستاری

 

دسته‌بندی نشده

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!