loading

خیلی مهم نیست که آیا ما باید هر نوع ارتباطی را با پدر و مادرمان قطع کنیم یا خیر؛ روند جدایی، یعنی سفر از کودکی به بزرگسالی، درون ما اتفاق می‌افتد. گاهی قطع کامل ارتباط با پدر و مادر، تنها گزینه‌ای است که کمک می‌کند نیازهای خودمان را جدی بگیریم. اما اگر ادامهٔ رابطه با آن‌ها منطقی به‌نظر می‌رسد، باید هنگامی اتفاق بیفتد که دیگر برایمان کاملاً روشن شده که چه‌چیزی می‌توانیم و چه‌چیزی نمی‌توانیم از این رابطه به‌دست بیاوریم. آن هم بعد از اینکه داستان زندگی‌مان را فهمیدیم و اثرات آن را ارزیابی کردیم. داستان زندگی هر فرد متفاوت است و شکل بیرونی رابطه‌ها می‌تواند بی‌نهایت گوناگون باشد. اما سه عنصر مشترک در آن‌ها وجود دارد.

۱. زخم‌های قدیمی فقط زمانی التیام پیدا می‌کنند که بازماندگان سوءرفتار، تصمیم به تغییر بگیرند و به خود احترام بگذارند و خودشان را از توقعات کودک درون‌شان، خلاص کنند.

۲. پدر و مادرها به صورت خود‌به‌خودی و در نتیجهٔ گذشت و درک فرزندان‌شان، عوض نمی‌شوند؛ آن‌ها زمانی که واقعاً اراده کنند، می‌توانند تغییر کنند.

۳. زمانی که دردهای حاصل از این زخم‌ها انکار می‌شود، بالاخره یک نفر -خود قربانی یا فرزند او- بهای آن را با بیماری‌های روحی و فیزیکی می‌پردازد.

بچه‌هایی که مورد بدرفتاری قرار می‌گیرند و بنابراین هیچ‌گاه بزرگ نمی‌شوند، در تمام طول عمرشان تلاش می‌کنند قدر «خصوصیات خوب» شکنجه‌گران‌شان را بدانند و همیشه به این تلاش، دل می‌بندند.

گردآورنده: مانا علوی

بخشی از کتاب

بدن هرگز دروغ نمی‌گوید “The Body Never Lies”، نوشتهٔ آلیس میلر، ترجمهٔ امید سهرابی‌نیک

دسته‌بندی نشده

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!