چطور به خودمان دروغ میگوییم؟
چون حقایقی که درباره خود کشف میکنیم جدی هستند، بهناچار استاد فریبکاری میشویم. ترفندهایی که به کار میبریم بسیار متنوع، شیطانی و اغلب خلاقانه است. در این جا به چند روش اصلی برای چشم بستن بر روی حقایق اشاره میکنیم:
حواسپرتی و اعتیاد
برای اجتناب از مواجه شدن با تناقضهای آزاردهنده درونی، پی راهی میگردیم که حواسمان را پرت کند. سایتهای مستهجن، اخبار، الکل و کار زیاد نمونههایی از این راهها هستند. هیچکدام هم برای ما ارزش ذاتی ندارد: ارزش آنها در این است که حواس ما را از ترسهایمان پرت میکنند.
شادی جنونآمیز
غمی که نتوانستهایم بپذیریم اغلب پشت نقاب شادی و سرور جنونآمیز پنهان میشود. اگر بتوانیم تصور کنیم که روزی زیر فشار اندوه انبارشده خود از پا درمیآییم، دیگر با اجتناب از پذیرش ناملایمات کوچک خود را شاد نشان نمیدهیم. ما مصمم و لجوجانه فرض میکنیم اوضاع روبهراه است و به این شیوه تفکر عادت میکنیم. تأکید میکنیم که واقعاً اوضاع خوبه، نه؟ و بدینگونه راه را بر هر نوع مخالفتی میبندیم.
تندخویی
انکار عصبانیت نسبت به یک فرد خاص اغلب به شکل خشم خیلی زیاد بروز میکند. دروغی که به خود میگوییم چنان موفق عمل میکند که واقعاً متوجه نحوه کارکردش نمیشویم. فقط میبینیم که دائم عصبانی و عصبانیتر میشویم. هر چیزی ما را خشمگین میکند: مثلاً اینکه کسی کنترل تلویزیون را جابهجا کرده، توی یخچال تخممرغ نداریم، مبلغ صورتحساب برق کمی بالاتر از همیشه است … ذهن ما چنان با شکایت کردن از فلان چیز کلافهکننده و بهمان چیز آزاردهنده پر میشود که دیگر جایی برای تمرکز روی مشکل اصلی باقی نمیماند.
تحقیر
به خودمان میگوییم که به عشق، سیاست، موفقیت شغلی، زندگی روشنفکرانه، این دانشجوی زیبا و آن خانه گرانقیمت اصلاً اهمیت نمیدهیم. روی بیعلاقگی و بیزاری خود تأکید میکنیم و خود را هم بهزحمت میاندازیم تا این موضوع را به خود و دیگران اثبات کنیم. بله همینطور است. اصلاً اهمیت نمیدهیم، چه موضوعات مسخرهای. پول حرام کردن است. چه احمقهایی. کلی وقت میگذاریم و با سخنرانیهای پرطمطراق و استدلالی توضیح میدهیم که چرا چیزی برایمان بیارزش است. بسیار هم منطقی و واقعگرا به نظر میآییم. ما در انکار آنچه موردعلاقه مان است بسیار هوشمندانهتر و روشنتر عمل میکنیم تا در دفاع از آنچه واقعاً به آن عشق میورزیم.
ایرادگیری
ما از بعضی رفتارها یا اشخاص به شدت انتقاد و ابراز انزجار میکنیم. عجیب آنکه دلیل محکومکردن ما این است که این ویژگیها برای بخشی از ساختار شخصیتی خودمان جذاب است و ما میخواهیم این آگاهی را سرکوب کنیم. برخی تمایلات را زشت میشماریم دقیقاً به این دلیل که آن تمایلات را درون خودمان احساس میکنیم. وقتی در رسانهها میشنویم که بعضی آدمهای خاص دستگیر شدهاند، خوشحال میشویم، تأیید میکنیم که کارشان واقعاً زشت بوده و بهاینترتیب، بین خودمان و آنها دیواری میکشیم تا خطر کشف مشابهت را از بین ببریم. وقتی احساسات ما برانگیخته میشود، آن را به فرد دیگری فرافکنی میکنیم. بهجای اینکه وجود آن را در خود بپذیریم، خودمان را قانع میکنیم که این خصوصیت فقط در دیگری وجود دارد و اینگونه به خود مجوز حمله و سانسور میدهیم. مهمانیای که میزبان آن فرد نسبتاً معروفی بوده صحبت میکند. خیلی هیجانزده میشویم اما درعینحال میترسیم هیجان خود را بروز دهیم. از آن جا که دوست داریم جدی و برابریخواه باشیم، قاعدتاً نباید چنین مهمانی مجللی را دوست داشته باشیم؛ بنابراین، راحتتر آن است که فرض کنیم فقط همسرمان است که طرفدار این نوع مهمانیهاست و به او انگ ((فرصتطلب)) بودن میزنیم. فرد مناسبی پیدا کردهایم که احساسات ناموجهمان را به گردنش بیندازیم.
رفتار تدافعی
وقتی اتفاقات ناخوشایندی رخ میدهد، شاید به تاکتیک اجتنابی موفقی روی بیاوریم: حمله کردن. یکی از همکارانمان درباره ما اظهارنظری میکند، بیدرنگ او را به بیادبی، خودخواهی و حقبهجانبی متهم میکنیم. والدین ایرادی به ما میگیرند و ما خشمگین به آنها میتازیم که چرا در شرایط سخت ما را تحتفشار گذاشتهاند. حس آزردگی تمام وجود ما را میگیرد، آب را گل میکند و حواسمان از موارد درست و چالشبرانگیز پرت میشود.
بدبینی و ناامیدی
موضوعات خاصی ما را غمگین میکند، اما مواجه شدن با آنها چنان سنگین است که آنها را به تمام جوانب زندگیمان تعمیم میدهیم. بهجای آنکه بگوییم الف وب ما را غمگین کرده، میگوییم دنیا کلاً وحشتناک است و همه مردم غیرقابلتحملاند. ما درد را بسط میدهیم برای آن که دلایل اصلی مرکز توجه قرار نگیرند. به زبان استعاره، غم ما در گرداب هرجومرج گم میشود.
درست است که روراست نبودن با خود اصلاً شرافتمندانه نیست، اما اگر دروغ گفتن خوشایند باشد، چرا دروغ نگوییم؟ وقتی روبهروشدن با حقیقت تا این حد رنجآور است، چرا نباید دروغ بگوییم؟ چرا حقیقت اصالتاً ارزشمند است؟
خود را بهتر شناختن
مؤسسه مدرسه زندگی
ترجمه صنوبر رضاخانی




