احساس گناه یا عذاب وجدان “مقولهای” است که عموم افراد به طرق مختلف آن را تجربه میکنند. این تجربه در عین دردناکی نشان از یک وجدان بیدار نزد مردم دارد و اعتراف به آن، آمیزهای از تاثرات خوشایند را در مخاطب و به تبع آن در گوینده ایجاد میکند. به عبارتی با یک وضعیت متناقض مواجهیم، از یک سو به خاطر خطایی که مرتکب شدیم، عذاب میکشیم و از سوی دیگر به واسطهی همین عذاب کشیدن در قامت انسانی باوجدان و درستکار ظاهر میشویم. این کارکرد متناقض را شاید بتوان اینگونه صورتبندی کرد: عذاب وجدان اولین و پایهایترین تاوانی است که در قبال عملی “نادرست” پرداخت میکنیم تا بتوانیم به زندگی در روال سابق ادامه دهیم. حکم آتش سوزانی را دارد که فرد هربار از میانش عبور میکند، تا تطهیر شود و هربار سوختگیهای بیشتری بر جای میماند، سوختگیهایی که به مرور لذت بخش میشوند.از این روی برعکس آنچه به نظر میرسد، خاصیت بازدارندگی ندارد، بلکه راه حلی در جهت امکان تکرار لذت بردن از عمل نادرست است.
حال دو پرسش اساسی مطرح میشود: خاستگاه احساس گناه کجاست؟ و منظور از عمل نادرست چیست؟
احساس گناه ریشه در گفتار درونی شدهی دیگری دارد. گفتاری که به صورت مجموعهای از قوانین، باید و نبایدها، هنجارها و … تبدیل به ندایی درونی به نام وجدان میشود.
بدین گونه قانون از ناظری بیرونی تبدیل به چشمی درونی میشود که در همه حال ناظر بر رفتار و گفتار ماست. از سوی دیگر نفس وجود قانون نشان از تمایل انسان به شکستنش را دارد. به عنوان مثال اگر تمایلی به قتل وجود نداشت، قانونی برای منع آن صادر نمیشد.
اولین مظهر و نمایندهی قانون، پدر است. او با حضورش به کودک این پیام را میدهد که مادر متعلق به اوست و کودک ناگزیر است این قانون را بپذیرد. واضح است که منظور از پدر صرفا پدری فیزیکی به عنوان یک شخص نیست، بلکه پدری نمادین به عنوان نمایندهی قانون مدنظر است، از این روی مادر نیز میتواند در این جایگاه ظاهر شود. عمل درست یا نادرست با حضور این پدر نمادین معنا مییابد و قوانین و هنجارها سنگ محک آن میشوند. در این میان سهل گیری یا سخت گیری والدین باعث بروز مشکلاتی در شکل گیری گفتار درونی متعادل کودک میشود. این دو قطب مخالف، چه بسا در فرایند تن سپردن کودک به قانون مشکلات عمدهای ایجاد کنند. یعنی ممکن است باعث پرورش کودکانی قانونگریز یا له شده زیر قانون شوند. این دو خصیصه در واقع دو روی یک سکهاند و علیرغم ظاهر متفاوتشان ساختاری یکسان دارند. پدران سختگیر به اندازهی پدران سهلگیر موجب شکست در پذیرش قانون میشوند. بی مسئولیتی و احساس گناه مداوم از عوارض اصلی این شکستند. فردی که مدام نگران قضاوت دیگران است و این نگرانی را در قالب معذرت خواهیهای پرشمار، رعایت وسواسگونهی دیگری، عدم بیان صریح اعتراض و پرخاشگری منفعلانه و … بروز میدهد؛ نشان از وجدان معذب و حس گناهی دارد که از برآورده نکردن ایدهآلهای پدری سختگیر، یا عکس العمل در حق پدری سهل گیر، نشات میگیرد.
وحید نصرت نژاد
روان درمانگر تحلیلی




