وجهی از درد عشق از این رو است که یادآور تجارب تروماتیک ما با ابژههای اصلی است. آنچه که رخدادش به ظاهر، اول بار مینماید، شاید هزاران بارِ قدیمی با ابژهها تکرار شده و از یاد رفته است.
اهمیت این مساله از این جهت است که در love transference “کیفیت و محتوای اضطرابِ عاشقانهی آنالیزان” به دلیل میل او به تحلیلگر از همین رهگذرِ “از یاد رفتهها” قابل فهم خواهد شد. در حقیقت انتقال مثبت، پرده از نوع “بودن” ابژه-کودک برخواهد داشت. ممنوع دیدن این عشق از سوی آنالیزان، حقارتمندی و شرم از داشتن عشق به روانکاو یا حس خاص و تک بودن برای روانکاو، بیرحم و سرد ادراک کردن روانکاو در برابر احساسات عاشقانهی خود، خشمهای کشنده به روانکاو که از عشق به او نشات میگیرد، حس حسادت به مراجعین دیگرِ روانکاو و خود را بیچیز دیدن در مقایسه با آنها، کنجکاوی و میل به دیدنِ دیگر مراجعین روانکاو … از مصادیق محتوای پنهان یا آشکار این “اضطراب عاشقی” است. ادیپ و پیشاادیپ شاید در لاو ترنسفرنس از همه آشکارانهتر دیده خواهد شد.
امیرحسین کمیجانی




