loading

 

جایی در ذهن ما، جدا از هیاهوی هر روز، قاضی‌ای نشسته است. قاضی اعمال ما را نظاره می‌کند، عملکرد ما را رصد می‌کند، تأثیر رفتار ما بر دیگران را می‌بیند، موفقیت‌ها و شکست‌های ما را ثبت می‌کند و در نهایت حکمی صادر می‌کند، حکمی چنان قدرتمند که کل احساس ما را نسب به خودمان تحت تأثیر قرار می‌دهد. این حکم میزان اعتمادبه‌نفس و حس شفقت ما را نسبت به خودمان تعیین می‌کند و به ما حس ارزشمندی یا بی‌ارزشی می‌دهد. این قاضی مسئول حس احترام به خود است. حکم این قاضی کم‌وبیش مهربانانه و حمایت‌گرایانه است، اما هیچ قاعده و قانون مشخصی وجود ندارد. ممکن است دونفر که عمل مشابهی انجام داده‌اند، به میزان متفاوتی از حس ارزشمندی دست پیدا کنند. بعضی از این قضات با تصویر ما از خودمان برخورد شادتر، مهربان‌تر، مشوقانه‌تر و بخشنده‌تری دارند. اما بعضی هم ما را به آدم‌هایی ایرادگیر، اغلب ناامید و گاه انباشته از تنفر بدل می‌کنند. سرچشمه این ندای درونی را به‌راحتی می‌توان پیدا کرد: این ندا صدای درونی شده آدم‌هایی است که روزگاری جهان بیرون ما را می‌ساختند. شاید این صدا متعلق به والد مهربان و خوش‌رفتاری باشد که از مشاهده خطاهای ما غرق خنده می‌شده و با اسامی خوشایندی ما را صدا می‌کرده است. شاید هم‌صدای بزرگ‌تری مستأصل و خشمگین بوده، یا خواهر و برادری که می‌خواسته ما را سر جای‌مان بنشاند، یا هم‌کلاسی زورگو یا معلمی که هرگز نتوانستیم دلش را به دست آوریم. ما این صداها را درونی کرده ایم چراکه در گذشته در لحظات حساسی، این صداها بسیار قدرتمند و مقاومت ناپذیر بودند. بزرگترها آن قدر پیام های خود را تکرار کردند که بالاخره صدایشان در ذهن ما تثبیت و به طرز تفکری مثبت یا منفی تبدیل شد…

 

 

خود را بهتر شناختن

مؤسسه مدرسه زندگی

ترجمه صنوبر رضاخانی

آموزش هامطالب مفید

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!