loading

 

یکی از افکار آزاردهنده ای که حسابی ځلق ما را تنگ می کند این است که اگر مجرد می ماندیم، خیلی خوشبخت تر بودیم. مشکلات فعلی رابطه مان گاهی آنقدر ذهن ما را درگیر می کنند که وقتی به گذشته نگاه می کنیم، به طور طبیعی فقط جنبه های خوشایند تجرد و تنهایی را به یاد می آوریم. یادمان می آید آن وقت ها هر ساعتی دل مان می خواست از خواب بیدار میشدیم و به کسی بابت این که وسایل مان را اینور و آنور انداخته ایم جواب پس نمیدادیم. یادمان می آید آن وقت ها کسی غیر از خودمان شاهد عادت های بدمان نبود، و این عادت ها به اندازه الان برای مان ناخوشایند نبودند. لازم نبود در مورد عادت های غذایی مان، هر چه قدر هم عجیب وغریب، به کسی توضیح بدهیم. می توانستیم هر جا دلمان می خواهد برویم بدون آن که به کسی اطلاع دهیم. می توانستیم تا ساعت ۲ نیمه شب کار کنیم بدون این که کسی متهم مان کند وسواس کار پیدا کرده ایم یا این که آدم بی احساس و بی توجهی هستیم. درست است که گاهی اوقات ناراحت و غمگین بودیم، اما دست کم امید داشتیم در آینده اوضاع مان بهتر می شود. در مجموع، زندگی مان نسبت به الان بسیار رضایت بخش تر بود، اما نباید از یاد ببریم که حافظه آدمی اصلا قابل اعتماد نیست و ابزار کارآمدی به حساب نمی آید. اهمیت این موضوع وقتی پررنگ تر می شود که بدانیم آنچه از گذشته در حافظه ما ثبت شده نقش مهمی در ارزیابی ما از شرایط فعلی زندگی مان دارد. کاری که حافظ ما انجام می دهد این است که از روزهای تجرد تصویری رمانتیک می سازد و به این ترتیب، شیرینی روزهای زندگی مشترک را به کام مان زهر می کند. اگر امکان آن بود که کارگردانی از روزهای زندگی مجردی ما مستندی دقیق و واقعی بسازد، ناشکری ما نسبت به اوضاع فعلی زندگی مان احتمالا خیلی کمتر می شد. در این فیلم مستند می توانستیم صورت غم زده مان را در ساعت ۵:۳۰ عصر روز جمعه در حالی که خورشید غروب می کند بینیم، در حالی که می دانستیم تا صبح روز شنبه که به دفتر کارمان برویم، تنهای تنها خواهیم بود. می توانستیم خودمان را ببینیم که در یک مهمانی، نظرمان به صورت مهربان شخصی که آن سوی اتاق ایستاده جلب شده اما دل و جرئت پا پیش گذاشتن و معاشرت کردن با او را نداریم. می توانستیم بینیم اوقات زیادی را در خانه والدین مان می گذرانیم و به خاطر معاشرت با آنها کج خلق و بداخلاق شده ایم. در نهایت، میدیدیم وقتی یخچال مان خراب شده یا نیمه های شب دچار درد وحشتناکی شده ایم، دور خودمان می چرخیم و نمی دانیم چه کار کنیم. این مستند را باید بعد از هر بار جنگ و دعوا با یارمان، برای مان پخش کنند تا بفهمیم اوضاع مان در زمان مجردی چه قدر با ایدئالی که در ذهن داریم متفاوت است و حافظه ما چطور می تواند واقعیت را به نفع خود تحریف کند. به این ترتیب، خواهیم فهمید اگرچه الان بسیار غمگین و ناراحتیم، آن موقع هم خیلی غمگین و ناراحت بودیم و این واقعیت تلخ را با جان و دل می پذیریم که اصولا آدمی در زندگی کم پیش می آید که شاد وخرسند باشد.

 

 

مصیبت های عاشق بودن

مؤسسه مدرسه زندگی

ترجمه نادیا فغانی

آموزش هاروابط فردیسردی روابطمطالب مفید

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!