loading

در اینجا نظر کلاین را در این مورد ذکر می کنیم. او فرض را بر این قرار می‌دهد که کودک برای برقراری رابطه برنامه‌ریزی‌شده است، اما اولین رابطه‌های او با بخش‌هایی از ابژه ها، است؛ و نخستین این رابطه‌ها که کودک برقرار می‌کند با پستان است. کودکی که هنوز فاقد «من» (ایگو) است این‌گونه تصور می‌کند که امیال و خواسته‌های او این پستان گرم را به وجود می‌آورند که تغذیه‌اش می‌کند. وقتی کودک به‌صورت رضایت‌بخشی تغذیه بشود، پستان را به‌عنوان یک «ابژه خوب» در نظر می‌گیرد؛ اما وقتی تغذیه رضایت‌بخش نباشد یا تغذیه‌ای اتفاق نیفتد، آن را به‌عنوان یک «ابژه بد» در نظر می‌گیرد که ناکام کننده است و به او حمله و تهاجم می‌کند. گاهی اوقات این احساس ناکامی از سمت پستان تا حدی شدت می‌یابد که کودک خشمی کنترل‌ناپذیر را تجربه می‌کند، یا حتی بدتر از آن، هراس نخستین ناشی از فروپاشی کامل را تجربه می‌کند. او تلاش می‌کند با فرافکنی این احساسات به «پستان بد» این احساسات خود را کنترل کند، و برای این کار، از دهان و مقعد به‌عنوان ابزارهایی برای تخلیه یا سلاح‌هایی برای حمله استفاده می‌کند. این راهبرد به کودک احساس آسودگی می‌دهد تا آن که کودک متوجه می‌شود که «پستان بد»، با خشمی که به آن تحمیل کرده است، ممکن است تلافی کند و او را نابود کند. کلاین این دوپاره سازی و ترس از «ابژه» را «وضعیت پارانوئید اسکیزویید» می‌نامد. به‌تدریج، کودک متوجه می‌شود که او پستان را خلق نکرده است، بلکه پستان موجودیتی مستقل و جدای از او دارد و بخشی از یک شخص است که کودک او را دوست دارد، چون او را به‌خوبی تغذیه می‌کند. وقتی کودک خشم‌های خود نسبت به پستان را به یاد می‌آورد، احساس گناه و حزن می‌کند از این‌که ممکن است خشم او به شخصی آسیب‌زده باشد که دوستش می‌دارد. کلاین این حزن و اندوه را «وضعیت افسرده» می‌نامد. اما وقتی کودک می‌بیند که مادرش هنوز خوب است و دغدغه او را دارد، متوجه می‌شود که آسیب ترمیم‌ناپذیری به او نزده، و آنان می‌توانند رابطه متقابل سالمی با هم داشته باشند.

 

احساس گناه

کالو سینگ

ترجمه رحمان شیخ هادی

آموزش هاروابط فردیمطالب مفید

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!