سالهاست که در کشور ما اینطور تبلیغ میشود:
تأسیس دهمین مدرسه در فلان روستا با حمایت صدها خیّر. آیا واقعاً این مدارس باعث بهبود فرهنگ و تربیت افرادی فرهیخته و سالم میشوند؟ بحث گستردهای است، اما گاهی نبود مدرسه از بودنش بهتر است.
کمیت یا کیفیت؟
در موضوعات انسانی کیفیت نقش بسیار پررنگی دارد، مثلاً رواندرمانی نرفتن بسیار بهتر از انتخاب یک درمانگر بد است. درمانگر بد بهخودیخود نوعی تروماست. ورود به مدارس بیکیفیت، قطعاً بسیار بدتر از مدرسه نرفتن است. اما سوا مهم: واقعاً رسالت مدرسه چیست؟ مدارس قرار است در بالفعل کردن ظرفیتهای بالقوه دانشآموزان تسهیلکننده باشند، یعنی کمک به فکر کرد (یا کمک به تفکر)، فراهمکردن فضایی امن و آزاد برای پیداکردن خود واقعی. حالا برای درک پاسخ این سؤال باید موارد زیر بررسی بشوند:
آیا این مدارس در پی تزریق تفکری خاص هستند؟
شاید این مورد خطرناکترین دشمن رشد دانشآموزان باشد. دانش آموزانی که متوجه این خواست میشوند یا آن را میپذیرند و یا تبدیل به دشمنان این روش خودمحورانه میشوند که در هر دو حالت، مانعی برای تفکر آزاد اصیل خواهد بود. از طرف دیگر مدرسه تنها شانس برای بررسی مشکلاتی است که از جانب خانواده درک نمیشوند که با فهم و بررسی آن موانع مسیر شکوفایی هموار بشود تا دانشآموز بتواند به سمت تحقق خود حرکت کند.
پاسخ به این سؤالات در بررسی ویرانگر بودن یا سازنده بودن مدارس بسیار کمککننده است:
_ چه میزان محدودیت برای شکوفایی استعدادها وجود دارد؟
_چه میزان مدرسه در پی یکدست کردن مسئولین و دانشآموزان است؟
عموماً تفکرات نارسیستیک و بیمار، نگاههای مخالف را سرکوب میکنند و بهجای اینکه این تفاوتها را بپذیرند، تلاش میکنند یک قالب دلخواه بسازند و هرکسی از این قالب خارج بود را از دایره ی توجه خارج کنند.
چه باید کرد؟ در درجه اول باید والدین اطلاع داشته باشند که تا چه حد مدرسه در ساخت شخصیت فرزندشان دخیل است. در کشور ما خصوصاً مدارسی که فشار زیادی برای داشتن نگاه خاص اعتقادی و سیاسی را به وجود میآورند، کم نیستند. در درجه بعدی به دنبال فضایی باشند که تعصب در آن حاکم نباشد، چه در زمینههای درسی چه در مسائل اعتقادی و سیاسی، چون این مدارس کشنده ی شخصیت دانشآموزان خواهند بود.
افشین ابراهیمی (روانکاو)




