loading

نمی توانم همه چیز را به یارم بگویم


 

خیلی از افراد در شروع رابطه این احساس خوشایند و در عین حال گمراه کننده را دارند که می توانند همه چیز را به یارشان بگویند یا حداقل در بدترین حالت، نیازی نیست جلوی او فیلم بازی کنند و چیزی را پنهان سازند. ما می توانیم با طرف مقابل، درباره خیلی از مسائلی که تا قبل از آن با کسی درباره شان صحبت نمی کردیم حرف بزنیم: حرفهای ناگفته درباره دوستان مان، آزارهای کوچک اما دردناکی که از همکاران مان می بینیم، و علاقه مان به تجربه انواع خاصی از رابطه جنسی که اغلب درباره شان حرفی نزده ایم. این طور به نظر می رسد که پایه و بنای عشق خودداری از هرگونه پنهان کاری است. بعدها همین طور که رابطه پیش می رود، کم کم پی می بریم خیلی چیزها هستند که نمی توانیم به یارمان بگوییم. این چیزها ممکن است مربوط به مسائل جنسی باشند مثلا این که در سفرکاری مان با یکی از همکاران بوسه های عاشقانه ردوبدل کردیم و نزدیک بود کار به جاهای باریک بکشد، یا این که یک وب سایت پورنوگرافی پیدا کرده ایم که دقیقا درباره یکی از تصورات جنسی خاص ماست، یا این که به نظرمانخواهر برادر یارمان، دلفریب و جذاب است. افکار خصوصی ما ممکن است طیف وسیعی از مسائل را در بر بگیرد، مثلا این که وبلاگی که یارمان درباره مسائل کاری اش در آن می نویسد به نظرمان بسیار کسل کننده است، شال گردن یشمی رنگی که او عاشقش است به نظر ما بسیار زشت می آید، دوست دوران مدرسه ای که یارمان همچنان با او رفاقت دارد از نظر ما آدمی احمق و خنگ است، یا توی آن عکس عروسی که پدر و مادر او با عشق و علاقه آن را در یک قاب نقره ای گذاشته و در اتاق پذیرایی تان قرار داده اند، مادرش ژست نخوت آمیزی دارد. عشق با این امید شروع می شود که بتوان به طرف مقابل همه چیز را درباره این که ما که هستیم و چه احساساتی داریم گفت. آدمی وقتی عاشق می شود عمیقا از این بابت احساس راحتی می کند که می تواند با یارش صادق و روراست باشد. چنین دیدگاهی درباره به اشتراک گذاشتن همه رازها و حرف های مگو در ذهن ما و در فرهنگ جمعی ما منجر به شکل گیری ایدئالی قدرتمند شده که ممکن است مشکل ساز شود: این که وقتی دو نفر عاشق هم اند باید همیشه درباره هر چیزی واقعیت را به هم بگویند.
صادق بودن البته تحسین برانگیز است. چنین دیدگاهی تصویری بسیار خوشایند از همراهی دو نفر با هم نشان می دهد و البته در ماه های اول عشق و عاشقی معمولا این تصویر همواره درست است. اما در نهایت، اگر بخواهیم با یارمان مهربان باشیم وعشقمان را برقرار نگه داریم، چاره ای نداریم جز این که خیلی از افکارمان را برای او آشکار نکنیم. ممکن است به نظر برسد که با نگفتن بعضی چیزها به طرف مقابل به رابطه مان خیانت می کنیم، در حالی که خیلی وقت ها، اتفاقا گفتن حقیقت به صورت تمام و کمال است که رابطه را به ورطه خطرهای جدی می کشاند. خیلی از چیزهایی که در حالت ایدئال دوست داریم یارمان درباره ما بداند به خودی خود آزاردهنده هستند، حتی برای شخصی مثل او که حسابی هم ما را دوست دارد. ما همیشه در انتخاب داریم، یکی این که با یارمان روراست باشیم و دیگری این که نزدش مقبول باشیم. اغلب ما به دلایلی که خیلی وقت ها کاملا قابل درک اند مقبول بودن را
انتخاب می کنیم. ما احتمالا بیش از حد پنهان کاری را تقبیح می کنیم و نسبت به آن موضع منفی می گیریم وتوجه نمی کنیم که هرازگاهی، اتفاقا اگر بخواهیم یار وفاداری باشیم، نباید همه چیزی را که می دانیم به طرف مقابل بگوییم. صداقت آنچنان در ذهن مان پررنگ و ارزشمند شده که فضیلت کلام خوشایند وادب رابطه را از یاد برده ایم. منظور از کلام خوشایند و عاری از تلخی این نیست که بی عقلی کنیم و اطلاعات مهم را از یارمان پنهان سازیم، بلکه منظورمان این است که اصرار نداشته باشیم با عیان کردن دائمی بخش های ناخوشایند وجودمان یارمان را مدام آزار دهیم. عریان کردن تمام وجوه شخصیت در تمامی موقعیت ها به هیچ وجه کار خوبی نیست. همان طور که توانایی صحبت کردن بی پرده درباره خودمان از نشانه های عشق است، خویشتن داری و تلاش برای میانه روی در ابراز وجوه مختلف شخصیت مان در برابر طرف مقابل هم باید جزء کارهای عاشقانه تلقی شود. فردی که ادعای عشق می کند نباید به بهانه «صادق بودن» حرف هایی به طرف مقابل بزند که زخم های ناشی از آن سالیان سال بر روح و روان معشوق باقی بماند، همان طور که هیچ پدر و مادری نباید همه جوانب واقعیت را برای فرزندش روشن کند. انسان ها باید همواره خودشان را به شکل رتوش شده در معرض دید اطرافیان قرار دهند.

 

 

مصیبت های عاشق بودن

مؤسسه مدرسه زندگی

ترجمه نادیا فغانی

آموزش هاروابط فردیسردی روابطمطالب مفید

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!