مراجعینی که با از همپاشیدگی شدیدی به جلسات میآیند ممکن است درمانگر از این آشفتگیِ خلقی آنها مضطرب شود از این جهت که: “من چطوری این مراجع رو “جمع” کنم؟” و همین اضطراب درمانگر را به سمت “کاری کردن” برای مراجع پیش میبرد.
در چنین شرایطی احتمالا در سطح هشیار مراجع راضی است از این همه حمایتی که دریافت کرده و درمانگر هم نفس راحتی میکشد از اینکه حال خراب مراجع را هر طور شده جمع کرده و به سلامت از این گردنهی حساس که احتمال سقوط میرفت، عبورش داده است.
اما این اتفاق، تبانیِ بیمارگونی است بین وجه مضطرب درمانگر با بخشی از مراجع که شاید پاشیدن و غر زدن و آه و فغان کردن را چندان “خوب”، “مفید” و شاید “اخلاقی” نمیداند.
ما در ظاهر به جلسات ادامه میدهیم و همه چیز “خوب” و “رِله” پیش میرود؛ هر دو راضی هستیم از اینکه مراجع توانسته خوب از پس شرایط بحرانیِ پیش آمده برآید؛ اما در سطوح ناخودآگاهتر، مراجع ناامنی شدیدی را تجربه خواهد کرد. او در بحران، درمانگری را تجربه کرده که نتوانسته ازهمپاشیدگی و بیسر و سامانیاش را تاب بیاورد و با آن بنشیند.
درمانگر با حمایتش در حقیقت وجه کودک و بیتاب مراجع را طرد کرده و او را از این واقعیت مطمئن ساخته که او اینجا جایی برای ناله کردنهای بیخود و بیفایده ندارد. عمیق شدن یا در سطح ماندنِ جلسات به همین لحظات گره میخورند: در گشودن به روی ناآرامی مراجع یا بستنِ آن در پوشش حمایت.
شاید در مواجهه با مراجعینِ آشفته، نگاه کردن به الگوی از همپاشیدگیِ خودمان و اینکه تا چه حد خودِ ما توانستهایم این حالتِ آشفتگی و پریشانی را در حضور روانکاومان و در مقابل او تجربه کنیم بسیار کمککننده باشد. بخصوص برای ما رواندرمانگرانی که خیال میکنیم وجوه غیرمنطقی، crazy و ناامیدکنندهی خود را نباید در برابر روانکاوِ خود باز کنیم و ناخودآگاهانه تلاشمان بر آن است تا از خود چهرهای پخته، تیز و آگاه به روانکاو نشان دهیم؛ اینکه اگر جایی در برابر روانکاومان از هم بپاشیم و در جلسات بهجای خود را باهوش نشان دادن، وجوه احمق و بیمنطق خود را تجربه کنیم، او از ما که از طرفی به تئوریها آگاهیم و از طرف دیگر مراجع ویزیت میکنیم انتظارش را نخواهد داشت. به دلیل همین انتظار واهیِ خودساخته و همچنین “تمایلات رقابتطلبانه با روانکاوِ خود” و بسیاری دلایل دیگر ما بیش از هر مراجع دیگری ممکن است در جلسات تحلیلیِ خودمان به بیراهه رویم و هیچگاه هم به آن پی نبریم. به قول وینیکات جوری “خود دروغین” خود را نشان دهیم که روانکاو تصور کند این “خود حقیقی” ماست.
امیرحسین کمیجانی




