می توانیم توانایی خودنگری را در خودمان تقویت کنیم، به طوری که بتوانیم شدید ترین احساسات مان را هم مشاهده کنیم نه این که با احساساتمان تعریف بشویم و به خودمان این فرصت را بدهیم که تصویر بزرگتری را ببینیم. خودنگری به ما کمک میکند تا از توجیه خود به صورت افراطی و گیر افتادن در الگوهای رفتاری که دیگر به کارمان نمی آیند رها شویم. می توانیم روابط سازندهی خود را الویت بندی کنیم و خودمان را محدود نکنیم. می توانیم با خود واقعیمان ارتباط برقرار کنیم، آن کسی که هستیم، نه آن کسی که فکر می کنیم باید باشیم و این گونه به خود فرصت برقراری ارتباط و ایجاد پیوند با دیگران را بدهیم. می توانیم برای متعادل نگاه داشتن روح و جسم مان به دنبال «تنش های خوب» باشیم و مراقب داستان هایی که می شنویم و باورهایی که با آنها زندگی می کنیم باشیم. هر زمان که بخواهیم می توانیم داستان خود را تغییر دهیم و آن را اصلاح کنیم، اگر دیدیم به سخت گیری یا آشفتگی کشیده شده ایم، به وضع خودمان سر و سامان دهیم.
آیا این کار ساده است؟
خیر! باور به قطعیت، تله است و یکی از چیزهایی است که توهم سلامت را به ما می دهد. از طرف دیگر گاهی آنقدر در جهت مخالف پیش می رویم که اطمینان مان را از دست می دهیم و نمی توانیم هیچ راهی را انتخاب می کنیم. افراط بهترین راه برای رسیدن به سلامت عقل نیست. من به شما میگویم امتحان کنید، یک پای تان را در راه بگذارید، ببینید احساس کنید و بیندیشید راه در کجا هموار است. و به این ترتیب میتوانید به خوبی حدس بزنید که قدم بعدی را کجا بگذارید. اگر در راه خطا قدم گذاشتید، هیچ گاه برای تغییر مسیر دیر نیست.
چگونه عاقل بمانیم
فیلیپا پری
تینا حمیدی




