loading

چرا اول رابطه همه چیز جذاب و خوب است؟


چرا اول رابطه همه چیز جذاب و خوب است؟

حقیقت مهمی که درباره روابط باید بدانید، این است که ما باید ببینیم طرف مقابل واقعاً چه کسی است و تنها به دنبال این نباشیم که او چه چیزهایی عاطفی یا مادی می تواند برای ما فراهم کند.

آیا ممکن است با خودتان فکر کنید من یک زندگی کسل کننده و یکنواخت دارم، درحالیکه زندگی دیگران آن قدر روبه راه است و آن ها آن قدر خوشبختند و من تنها کاری که می توانم بکنم این است که در کتاب ها ماجرای زندگی آن ها را بخوانم؟ به نظر من پاسخ این سؤال در این است که بدانیم روابط عاشقانه ما برای خود ما و رشد ما چه هدفی دارند.

با درک این موضوع که هیچ رویدادی تصادفی نیست و پشت هر آنچه برای ما اتفاق می افتد معنایی پنهان شده، بسیاری از داستان هایی که در بطن خود همزمانی دارند دو حقیقت را درباره نقش روابط در زندگی ما آشکار می کنند.

1. آن شخصی که بیشترین کمک را به رشد ما می کند، همیشه آن کسی نیست که از همان ابتدای دیدنش عاشق و شیفته او می شویم. من هم بر اساس تجربه شخصی و هم بر اساس تجربه حرفه ایم، به این نتیجه رسیدم که اکثر اوقات همان ویژگی های طرف مقابل که در ابتدا برایمان جذاب بوده، در دراز مدت اعصابمان را به هم می ریزند، در حالیکه اگر به آن ویژگی هایی که در ابتدای آشنایی اختلافات بزرگی به نظر می رسند، احترام بگذاریم و به آن ها بپردازیم باعث رشد عاطفی مان می شوند.

2. در یک رابطه سازنده آنچه مهم است دقیقاً همان زمانی است که آن رابطه آغاز می شود، نه فردی که با او وارد رابطه می شویم. مطمئناً همه ما این تجربه را داشته ایم که به لحاظ جسمانی، عاطفی و فکری به شدت شیفته کسی شویم که رفتار مناسبی با ما ندارد و ما را پس می زند. خیلی از ما اینجا نتیجه می گیریم که از رابطه بیرون بیاییم و کلاً وارد رابطه نشویم. اما این مثل داشتن یک لیوان آبمیوه ای است که در آن خاک ریخته باشند و به خورد ما داده باشند و بعد ما با احساس بد فکر کنیم که این احساس آزاردهنده از آبمیوه است. تعریف ما این می شود که من کلاً آبمیوه دوست ندارم. خیلی از ما چون متوجه این موضوع نمی شویم، از این اتفاق به جای ساختن تجربه سالم، منطقه ای برای اجتناب می سازیم. ما بنیان روانی مان از طریق دیگران فاسد می شود برای داشتن رابطه جالب و پخته برای زن و مرد، به جای آن بنیان می گذاریم برای اجتناب از زن و اجتناب از مرد و اجتناب با دیگران بودن و اگر متوجه آن نباشیم نیروی استیصال را تقویت می کنیم تا اینکه بفهمیم آنچیزی که اسمش را شناخت گذاشتیم، حریف تمام جوانب زندگی نیست.

آیا تا کنون اتفاق نیفتاده با کسی آشنا شوید که برای شما و رشدتان مناسب باشد، اما جذابیت کمی برایتان داشته باشد؟

در مشاوره ازدواج، اکثر اوقات درباره داد و ستدهای ناخودآگاه در رابطه صحبت می کنیم. داد و ستدهای ناخودآگاه یعنی توافق ماهرانه ای که بین دو نفر شکل می گیرد و دلیل اصلی ادامه دادن رابطه آن ها با همدیگر است (اگرچه ممکن است آن ها فکر کنند دلیل اصلی با هم بودنشان چیز دیگری است!). گاهی اوقات این داد و ستدهای ناخودآگاه مضر است و هیچ فایده ای ندارند، مانند آن داد و ستدهایی که در ازدواج های سنتی وجود دارد: “تو وسایل آسایش من را فراهم کن و بگذار من بچه باقی بمانم، من هم همه نیازهای عاطفی تو را برآورده می کنم و می گذارم تو بچه باقی بمانی.” اما گاهی اوقات- همان طور که داستان های همزمانی نشان می دهند- نکته شگفت انگیز روابط این است که بر خلاف اینکه ما ظاهراً می دانیم چگونه همسری می خواهیم، اما داد و ستدهای ناخودآگاه در روابط نقش بسیار چشمگیری دارند و باعث می شوند ما اشخاصی را انتخاب کنیم که با دانسته های ما متفاوت باشند و رابطه ای که با آن ها پیش می رود، به شکلی غیر قابل پیش بینی ما را غافلگیر کنند.

بعضی وقت ها ما در حال تجربه برعکس انجام دادن هستیم و فکر می کنیم انتخاب مان کاملاً درست است، اتفاقات همزمانی مدام نشانه هایی می فرستد که ما را آگاه کند.

حقیقت دیگری که درباره روابط باید بدانید، این است که خیلی مهم نیست طرف مقابل ویژگی های شخصیتی ثابت و بدون تغییری داشته باشد، آنچه اهمیت زیادی دارد “جادوی زمان بندی” است که بارها همزمانی های موجود در روابط عاشقانه ما را با آن مواجه می کنند. این همزمانی ها در مقاطع خاصی در زندگی ما رخ می دهند. در آن هنگام است که می توانیم ببینیم طرف مقابل واقعاً چه کسی است و تنها به دنبال این نباشیم که او چه چیزهایی – عاطفی یا مادی، می تواند برای ما فراهم کند. این تمایل که دیگران را شئ و روابط را کالایی بدانیم که می توانیم آن ها را بخریم یا مبادله کنیم، تاریخچه ای طولانی دارد. این روزها دقیقاً همان طور که برای فروش ماشین یا آپارتمان مان در روزنامه آگهی می دهیم، برای یافتن همسر هم آگهی می دهیم، یعنی مشخصات خودمان را می نویسیم و اعلام می کنیم که به دنبال همسری مناسب می گردیم. در گذشته والدین همین کار را می کردند، آن ها وضعیت اجتماعی و دارایی های افراد را ارزیابی می کردند تا ببینند چه کسی می تواند همسر مناسبی برای فرزندشان باشد.

همزمانی هایی که در روابط عاشقانه رخ می دهند، باعث می شوند این رویکرد شئ انگارانه به افراد و روابط، یعنی باور به اینکه اگر فردی را با ترکیب مناسبی از چند ویژگی بیابیم، شادمانی و عشق در زندگی مان تضمین خواهد شد، رنگ ببازد. این گونه همزمانی ها به ما یادآوری می کنند که: هر چقدر هم کسی فهرست کاملی از تمام ویژگی های مورد نظر ما را داشته باشد باز هم نمی تواند یک رابطه رضایت بخش را فراهم کند، مگر اینکه زمان بندی آشنایی ما مناسب باشد.

عشق مسئله فرد مناسب یا نامناسب نیست، بلکه بر اساس این داستان های عاشقانه مسئله نگرش درونی ما است و اینکه چگونه این نگرش، لحظه ای را در زندگی ما خلق می کند که می توانیم با فرد دیگری روبرو شویم. این تلاقی بین درون و بیرون، این لحظه همزمانی، در بطن بسیاری از داستان های عاشقانه ای که می خوانیم و نیز عنصر اصلی بسیاری از داستان های عاشقانه زندگی خود ما است.

آموزش هاروابط فردی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!